محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

416

آثار عجم ( فارسى )

عمارات و سراها و ديوانها ظاهر مىباشد ؛ تمام از سنگ و گچ بوده و آنها را نيز امير عضد الدّوله ، زمانى كه بند را مىساخته ، بنا نهاده است ؛ در حقيقت شهرى بوده ، و ليكن همه خراب و ناچيز است . الغرض : نقشهء بند امير را و همچنين نقشهء گاو شير و دروازهء آهنى و نهر مذكور را برداشتم - بعون اللّه - تبارك و تعالى - در يك ورقه به نمرهء 37 . [ 257 F ] تذنيب « 1 » : در سمت شرقى بند امير مذكور ، به كنار رودخانه ، آسياهاى بسيار نزديك به هم ساخته‌اند كه متّصل ، در گردشند و كار مىكنند [ و ] اجناس بلوك كربال و مرودشت و غير هما را خرد مىنمايند و اين آسياها به وضعى غريبند ؛ مثلا در يك عمارت ، دو سنگ سه سنگ و چهار سنگ ، بيشتر كار گذارده‌اند و از يك چشمه آب يا بيشتر متحرّكند . از جمله ، در يك جايى ، هفت سنگ آسيا ، در كار است كه آنها به دور هم واقع شده‌اند ؛ يعنى به رديف نيستند ، بلكه چون حلقه ، گرداگرد همند و از يك سمت عمارتى كه سنگهاى مذكوره در آن نصب است ، آب از رودخانه داخل مىشود و بطورى مىباشد كه همهء آن آسياها گردش مىنمايند و آب از زير پرّهء هر سنگ از اطراف آن عمارت مدوّر ، شعبه شعبه خارج مىشود و فرو مىريزد و بسيار تماشا دارد و آن عمارت كه در آن سنگهاست با شعبه‌هاى آب كه از اطراف خارج مىشود ، خيلى شبيه است به چرخى كه در آتشبازى مىسازند كه از جوانبش آتش‌افشانى مىكند . به خاطر دارم دو سال پيش از اين كه هنوز به بند امير ، قدمى نگذارده بودم ، رفيق شفيق « 2 » ، ميرزا جهانگير - كه مختصرى از شرح احوالش [ را ] خواهيم نگاشت - به جهت مهمّى ، در اين سرزمين آمده و آسياى مذكور را ديده بود . پس از مراجعت به شيراز ، نقل نمود كه در بند امير ، آسيايى است هفت سنگى ، چنين و چنان ؛ و صفت آن را چنان كه فقير نگاشتم ، مذكور داشت ؛ و نيز مرا حكايت كرد كه زمان وقوف در آنجا ، به گوشه‌اى نشسته بودم و به تماشاى آن آسيا مشغول بودم ؛ ناگاه طفلى از اهالى آنجا ، به سنّ

--> ( 1 ) . از باب تفعيل ، دنباله‌دار كردن چيزى را . ( 2 ) . به شين معجمه و دو قاف كه ميان آنها ، ياء حطّى باشد ؛ بر وزن رفيق ، به معنى برادر است و در اينجا مجاز مىباشد .